یکشنبه 15 مرداد 1391 (هواس پرتی مامان رادین)
*هواسپرتی مامان رادین* سلام به رادین خوشگله ی مامانی....الاهی قربونت برم که اینقدر زود داری بزرگ میشی عشق من...اینقدر شیرین شدی که هر لحظه از عشق زیاد میخوام بخورمت...بابایی ام همین طور عزیزم..ما عاشقتیم...فقط و فقط هم عاشق تو....خیلی زیاد دوستت داریم رادین مامان.... امروز یه اتفاقی افتاد که هم داشتم از ترس میمردم هم حسابی چشم و گوشمو باز کرد....رفته بودیم خونه مامانی نسیمه...من یه لحظه اشتباه کردم و و تو رو گذاشتم روی تخت..تا سرمو برگردوندم تو از روی تخت افتادی و خیلی ترسیدی...الاهی بمیرم برات...فقط خدا رحم کرد که زیرت پر از لباس بودو و طوریت نشد اما تو یهو غلت زدیو افتادی پایین..من که حسابی ترسیده بودم و تو ام از ترس گریه میکردی...بمیر...
نویسنده :
آرزو
16:38











